در حال پارتگذاری
خلاصه رمان:
ایبسیباابیالبساسبلالباسلبایبسایسبایسبایسبیسبایسباایسبایباسبسلبا
- نام رمان: یبلبسیابایبسیسباایلبس
- ژانر: آنلاین، عاشقانه، هیجانی
- نویسنده: سوفیا قجری
در حال پارتگذاری
خلاصه رمان:
هوا تاریک بود که کلید را در قفل چرخاند و وارد خانه شد. همان دم روی خانه ای که تنها شبیه به خانه بود و ویرانه هایش را کسی جز خودش نمیدید، چشم بست و بوی گس خون مشامش را پر کرد. دستش هنوز بند دسته کلید و قفل در بود. سینه اش سنگین شد و دستش از قفل جدا. قدم پیش گذاشت و حتی نفهمید در را پشت سرش بست یا همان طور باز ماند به محض ورودش به خانه چراغی روشن شد و تاریکی که سالن را محصور کرده بود به یغما رفت. نگاه سرد و خسته اش روی صورت میلاد نشست. چشمان پر از سؤال میلاد آخرین چیزی بود که میخواست!
میلاد سلام نکرد، آشفته بود و منتظر! در انتظار دلیلی قانع کننده، اما امشب رمقی برای شخم زدن گذشته نداشت. سخت نفس گرفت و صورتش از انزجار جمع شد. خانه بوی خون میداد. بوی مرگ. بوی ناامیدی و یاس! زیر نگاه سنگین میلاد رد خون را دنبال کرد و به اتاق مهتاب رسید. سینه اش سنگین شد و قلبش انگار لای دستگاه پرس قرار گرفت و چنان فشرده شد که درد رعشه کشید در رگ و پی و خونش! دستش روی دستگیره نشست و در را باز کرد. خبری از سرخی کف اتاق و تکه های شیشه نبود. زن عمو توران اتاق را تمیز کرده و به طرز ناشیانه ای سعی کرده بود با پاک کردن خون این اتفاق را محو کند، ولی نمیشد. اتاق تمیز بود اما بوی خون هنوز گریبانش را گرفته بود و سعی داشت به قهقرایش بکشاند.
گوشه ای از اتاق، نزدیک به در نشست و خیره ماند به ماهی که از پنجره ی روبه رو در تیررس نگاهش بود. نفس میکشید اما انگار در گور. هوایش تنگ بود و قلبش تهی! زندگی اش، دنیایش، آرزوهایش خیلی وقت بود که مرده بودند. درست از ده سالگی اش، فقط باور نکرده بود، به سوگ ننشسته بود و عزا نگرفته بود. جسد دنیای ویرانش روی شانه هایش سنگینی می کرد. بوی متعفن لاشه ی آمالش زیر بینی اش بود و ریه هایش پر میشد از رایحهی مرگ، اما هنوز مصر بود که باور نکند. خود را نبازد و باز دستش را به زانو بگیرد و برخیزد، اما انگار این بار نمی شد. بوی خون مهتاب یادآوری میکرد که زندگی در این خانه مرده است!
- نام رمان: فاطی و رضا پوکه
- نویسنده: سوفیا قجری
خلاصه رمان:
آتریسا به همراه مادرش از دست پدر معتادی که قصد فروختنش را دارد فرار میکند. اما تصادفی برای مادرش رخ میدهد و به کما میرود. دکتر امیرسام آریا مردی سی ساله و فوقالعاده جدی پزشک مادرش میشود. او را جواب میکند و به التماسهای آتریسا برای نجات مادرش بیتوجهی میکند با اتفاقی که میافتد عذاب وجدان به سراغ امیرسام میآید.
- نام رمان: در آغوش آتش
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: هاله بخت یار
- صفحات: 344
خلاصه رمان:
آیه تمام عمرش قربانی بیمهری بود؛ تا اینکه یزدان از راه رسید و بهش قول داد طعم عشق رو بچشه...اما آیه نمیدونست پشت اون لبخندهای فریبنده، رازی پنهونه که قراره تمام زندگیش رو زیر و رو کنه!شاید بزرگترین اشتباه آیه این بود که به کسی دل بست که نباید..اما یزدان واقعاً کیه؟!و از آیه چی میخواد؟
- نام رمان: آیه عشق بخوان
- ژانر: عاشقانه،اجتماعی
- نویسنده: آسیه احمدی
- صفحات: 504
خلاصه رمان:
ارباب اصلان، صاحب عمارت اربابیه، یه مرد مغرور و خود ساخته که وقتی عصبی میشه کسی جرأت نزدیک شدن بهشو نداره الا یک نفر!یه دختر خدمتکار آروم و مهربون که براش چای دارچین میبره و آرومش میکنه. ارباب وارث میخواد ولی زنش که خیلی هم فیس و افاده داره راضی نمیشه بچه دار بشن. اینجاست که خورشید چشم ارباب اصلان رو میگیره! دختر خدمتکار وارث ارباب و حامله میشه...
- نام رمان: دارچین
- ژانر: عاشقانه،هیجانی
- نویسنده: ریحانه کیامری
- صفحات: 623
خلاصه رمان:
تنهایی ماهتینار روایتگر زندگی یک خانواده پرچالشوحاشیهس که بیشتر داستانو ما از دید مهرجو میخونیم؛ شخصیت مرد داستان که وکیل دادگستریه و سرش تا حدودی برای دردسر درد میکنه.تو این داستان با مهرجو همراه میشیم تا آشنا بشیم با چالشهای خانوادگیش، با گذشتهای که اتفاق افتاده و پیامدهاش تا زمان حال و آینده امتداد داره. گهگاهی هم گذری میزنیم به پروندهها و شغلش و درنهایت زندگی شخصیش.
- نام رمان: تنهایی ماهتینار
- ژانر: عاشقانه،اجتماعی
- نویسنده: محرابه سادات قدیری(رهایش)
خلاصه رمان:
عماد فرهمند وکیلی که بعد از مرگ همسرش از کارِ وکالت کناره گرفته بود با پروندهای عجیب رو به رو میشود ، پرونده دختری که بعد از قتلِ دو نفر در یک مهمانی سکوت کرده و .... آیا عماد میتواند پرده از راز این قتلها بردارد..
- نام رمان: اتحاد شوم
- ژانر: عاشقانه،معمایی،جنایی
- نویسنده: نگار فرزین
- صفحات: 504
خلاصه رمان:
ناهید همسر مرد شکاکی است که یک روز در میان، ضرب دستش را میچشد. تحمل میکند و زیرلب میگوید: به خاطر دخترم. اما سرنوشت، طاقت نمیآورد و دست به بازی خطرناکی برای نجات این زن میزند...
- نام رمان: تینار
- ژانر: مذهبی،عاشقانه،ازدواج اجباری
- نویسنده: هانیه پروین
- صفحات: 479
خلاصه رمان:
نسیم دختری شاد و سرحاله و در عین حال بسیار درسخون تو دانشگاه تهران واسه رشته معماری قبول می شه با وجود مخالفت های مادر و پدرش برای رفتن به دانشگاه اونا رو راضی می کنه اما وقتی به تهران به خونه ی یکی از رفقای قدیمی پدرش میره مسیر زندگیش عوض می شه باعث می شه این دختر شاد عاشق بشه ولی به هر نحوی که بتونه سعی در جنگ با احساسش داره و بهراد شایسته هم متقابلاً این احساس عمیق رو نسبت به نسیم داره ولی یه مشکلی این وسط مقابل بهراد هست که
- نام رمان: موج غریبی
- ژانر: عاشقانه،همخونه ای
- نویسنده: باران وثوقی
- صفحات: 352
خلاصه رمان:
داستان دربارهی سوفیا است؛ دختری که عاشق دوست پسر خالش (بهراد) میشود، غافل از اینکه بهراد عاشق دوست سوفیاست و سوفیا را فقط برای بازی میخواهد. و درست زمانی که بهراد میخواهد از سوفیا سوءاستفاده کند، پسرخالش یاسین وارد ماجرا میشود…و چه میشود اگر رازها و زخمهای کهنه سر باز کنند؟
- نام رمان: پسرخاله
- ژانر: عاشقانه،بزرگسال
- نویسنده: سیما نبیان منش
- صفحات: 2760